گوش سنگین همسر مردی که یک سال از ازدواجش میگذشت فهمیده بود که گوش همسرش سنگین است.با خودش فکر کرد اگر ماجرا را با همسرش در میان بگذارد ناراحت شود.دو روز بعد به دکتر رفت که یک سمعک بخرد. ماجرا را به دکتر توضیح داد و دکتر به او گفت که در فاصله ی چهار متری همسرت بایست و یک چیزی به او بگو و اگر نشنید در فاصله ی سه متری و دو متری و یک متری اگر باز هم نشنید بیا تا بهت سمعک بدم. مرد با عجله رفت خانه و دید همسرش در اشپز خانه است در فاصله ی چهار متری ایستاد و گفت شام چی داریم؟ همسرش نشنید و در فاصله ی سه متری و دو متری و اخر هم پشت گوشش ایستاد و گفت شام چی داریم؟همسرش گفت مگه کری؟چهار بار گفتم خوراک مرغ!